غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

161

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نبوى صلوات اللّه و سلامه عليه او را مسح نموده بود و در شانش دعا فرموده وفات يافت و در سنهء تسعين قتيبه بر اهل طالقان مستولى گشت و مردم سغد طالب مصالحه گشته جزيه قبول كردند و هم درين سال وليد برادر خود عبد اللّه را از ايالت مصر معزول كرده قرة بن شريك كه بصفت ظلم و شرارت موصوف بود حاكم آن ولايت گرديد و همدرين سال ابو الخير مزيد بن عبد اللّه المزنى كه مفتى مصريان بود بجهان جاودان منزل گزيد و در سنهء احدى و تسعين وليد عم خود محمد بن مروان را از امارت جزيره معاف داشته آنمنصب را ببرادر خويش مسلمة بن عبد الملك داد و درين سال ابو العباس سهل بن سعد الساعدى بعالم ابدى انتقال نمود و اوقات حياتش نزديك به صد سال بود و بروايتى سهل آخرين كسيست از صحابه كه وفات يافت و در سنهء اثنى و تسعين فتح ولايت اندلس باهتمام طارق بن زياد تيسير پذيرفت و همدرين سال موسى بن نصير كه از جملهء نوكران وليد بود جزيرهء سردابه را بگرفت و همدرين سال حجاج ابراهيم بن يزيد التيمى الكوفى را كه بزهد و عبادت موصوف بود بقتل رسانيد و همدرين سال طويس المغنى آهنگ سفر آخرت ساز كرد امام يافعى از ابن قتيبه روايت نموده كه طويس موسوم بعبد الملك بود غلام اروى بنت كريز و اروى مادر عثمان بن عفان و از كتاب اغانى نقل كرده كه طويس عيسى بن عبد اللّه نام داشت ( قال الجوهرى فى الصحاح اسمه طاوس فلما تخنث سمى طويسا ) و طويس در غنا بمثابهء ماهر بود كه ضرب المثل گشت و همچنين در شام به او مثل ميزدند زيرا كه در روزى كه متولد شد رسول صلى اللّه عليه و سلم وفات يافت و در روزى كه او را از شير باز كردند ابو بكر الصديق بمرد و در روزى كه او را ختنه كردند امير المؤمنين عمر كشته گشت و در روز تزويج او امير المؤمنين عثمان مقتول شد و در روزى كه او را پسرى تولد نمود امير المؤمنين على عليه السّلام شهادت يافت ( و هذا ان صح من عجائب الاتفاقات ) و طويس احول العين بود و بغايت طويل القامة و در مبادى حال در مدينه ساكن بود و بعد از آن بسويدا كه از مدينه تا آنجا دو مرحله است به طرف شام نقل كرد و از آنجا روى بعالم عقبى آورد و در سنهء ثلث و تسعين بعضى از حدود خوارزم بحيز تسخير قتيبة بن مسلم درآمده لشكر بسمرقند كشيد و حاكم آن ولايت كه غورك نام داشت در شهر متحصن گشته قتيبه آغاز محاصره نمود و در آن ايام شخصى از بالاى بارهء سمرقند آوازه برآورد كه اى لشكر عرب زحمت مكشيد كه اين بلده را شما فتح نتوانيد كرد زيرا كه مادر كتب متقدمين خوانده‌ايم كه سمرقند را كسى تسخير كند كه نام او پالان شتر باشد قتيبه چون اين سخن شنيد تكبير گفت و بر زبان راند كه و اللّه كه مرا در كودكى پالان شتر ميگفتند آنگاه بيشتر از پيشتر در تضييق اهل سمرقند كوشيده آخر الامر غورك طالب صلح شد و قبول نمود كه هرسال ده بار هزارهزار درم و سه هزار برده تسليم قتيبه نمايد و بعد از قرار مصالحه قتيبه بسمرقند درآمده مسجدى ساخت و هربتى كه يافت در آتش انداخت و همدرين سال وليد بسعى حجاج عمر بن عبد العزيز را از امارت مدينه عزل كرده عثمان بن حبانرا بجايش